الهه آتش ( آذر ايران باستان) در جشن سده پيرحاجات

۱۶ مهر ۱۳۹۶
۰۵:۴۲:۵۹
بــہــزاد مــحــمــدزادہ
نظرات (0)

جشن سده تاريخچه جشن سده در روستاي پيرحاجاتجشن سده كه جشن پيدايش آتش است،در فاصله چهل روز از يلدا و پنجاه روز مانده به نوروز برگزار مي شود. از نظر تاريخي نسبت اين جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش به كوهي مي رفتند كه ناگهان چيزي دراز، تيره تن و سياه ديد كه يك مار بود. هوشنگ شاه سنگي را برداشت و به سوي مار پرتاب كرد كه آن را بكشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، جرقه اي پديدار شد و بوته اي آتش گرفت و مار فرار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. هوشنگ شاه آن روز را جشن اعلام كرد و اين سنت تا امروز پابرجاست.يكي روز شاه جهان سوي كوه                گذر كرد با چند كس همگروهپديد آمد از دور چيزي دراز                       سيه رنگ و تيرهتن و تيزتازدوچشم از بر سر چو دو چشمه خون        ز دود دهانش جهان تيرهگوننگه كرد هوشنگ باهوش و سنگ            گرفتش يكي سنگ و شد تيزچنگبه زور كياني رهانيد دست                     جهانسوز مار از جهانجوي جستبرآمد به سنگ گران سنگ خرد               همان و همين سنگ بشكست گردفروغي پديد آمد از هر دو سنگ               دل سنگ گشت از فروغ آذرنگنشد مار كشته وليكن ز راز                     ازين طبع سنگ آتش آمد فرازجهاندار پيش جهان آفرين                       نيايش همي كرد و خواند آفرينكه او را فروغي چنين هديه داد               همين آتش آنگاه قبله نهادبگفتا فروغيست اين ايزدي                    پرستيد بايد اگر بخرديشب آمد برافروخت آتش چو كوه             همان شاه در گرد او با گروهيكي جشن كرد آن شب و باده خورد       سده نام آن جشن فرخنده كردز هوشنگ ماند اين سده يادگار             بسي باد چون او دگر شهرياراجراى مراسم سده در پيرحاجات بدين صورت است كه پس از غروب آفتاب دهم بهمن ماه، اهالي روستا، بوته هاي خشكي به نام سور را كه اغلب نوجوانان از تپه هاي نزديك روستا از چند روز قبل تهيه كرده بودند به صورت جداگانه بر بالاي پشت بام خانه هايشان برده و يك نفر براي هماهنگي يك اتش كوچك را روشن مي كند و در يك آن همه مردم روستا بوته هايشان را به آتش ميكشند و منظره زيبايي از آتش را بر بالاي پشت بامها مي شود ديد.در هنگام اتش جوان تر ها از روي آتش ميپرند و به جشن و پايكوبي مي پردازند و شعر معروف روستا را از زمانهاي گذشته همه باهم مي سرايند:سده سده صد به غله          پنجاه روز دگه به نوروزهدر زماني كه اتش فروكش مي كند جوانها و نوجوانها در يك محوطه وسيعي از روستا توپهايي از پارچه هاي نخي و ديرسوز كه از چند روز قبل درست شده و داخل نفت گذاشته ميشد را به اتش كشيده و با دست به هوا پرتاب ميكنند طوري كه آسمان تاريك روستا پر از گلوله ها و توپهاي اتشين مي شود و تا پاسي از شب ادامه پيدا ميكند.زنان و دختران روستا هم از بالاي پشت بامها منظره پرتاب را به تماشا مي نشيند.كه البته كار دختران روستا هم فقط ديدن آتش بازي نيست، بلكه تهيه غذاي معروف جشن سده بر روي اجاقهاي هيزمي، رشته پلو با كوكو سبزي است بهترين غذايي كه واقعا در  آن شب به دل مي چسبد.واينچنين است مراسم جشن سده پيرحاجات كه هنوز از گذشته بجا مانده است.


موضوعات مرتبط:

ماجراي ساخت بقعه متبركه شيخ احمد بن اسحاق

۱۶ مهر ۱۳۹۶
۰۵:۲۶:۰۶
بــہــزاد مــحــمــدزادہ
نظرات (0)

" alt="ماجراي ساخت بقعه متبركه شيخ احمد بن اسحاق " />ماجراي دختر هندي و ساخت بناي شيخ احمدبن اسحاق پيرحاجات شيخ احمدبن اسحاق كه دردر زمان خود به دستور پادشاه زمان به هندوستان تبعيد شده بود كه به روايتي اين تبعيد 12 سال بطول انجاميد.بعد از آزادي از تبعيد به سامرا رفته و خدمت امام حسن عسكري مي رسد و از ياران مورد اعتماد ايشان مي شود و با توجه به بزرگ منشي ايشان امام حسن ايشان را بعنوان وكيل خود منصوب مي كنند و از ميان وكلاي امام حسن(ع)،  ايشان وكيل برجسته و مسئول جمع آوري وجوهات و امور مالياتي ميشوند. شيخ احمدبن اسحاق از آنجا كه از ياران امام رضا(ع) نيز بودند جهت زيارت به طوس(مشهد كنوني) سفر ميكند از مسير اصفهان ، خوربيابانك و الوان(حلوان).همسفر ايشان در مسير راه, برادرشان شيخ ابراهيم بودند كه اكنون در حلوان مدفون هستند.در ادامه راه سفر به طوس در مسير حلوان شيخ احمد بن اسحاق مريض ميشود و بعد از كمي بهبودي، شيخ ابراهيم در حلوان سكني گزيده و شيخ احمدبن اسحاق به سبزآباد (ايراوه) (پيرحاجات كنوني) رفته و آنجا سكونت ميكند.قسمتي از منطقه كه باتلاق بوده است و درختان سبز زيادي داشته كه بهمين دليل سبزاباد نام نهاده بودند.چند عشاير كه در كنار رودخانه به دامداري مشغول بودند به استقبال شيخ مي آيند و از شيخ حاجت ميطلبند و طلب چشمه آبي زلال مي كنند.با حضور شيخ و سجده به درگاه خداوند و به اذن خدا در كنار كوه آب سرجمع بيرون آمده و در كمتر زماني آب زلال ميشود و چشمه اي روان براه مي افتد. بعد ازين كشاورزي هم در منطقه رونق ميگيرد. نسل هم زياد شده و جمعيت از 20 و 30 و 40 ... اضافه شده و خانوارهايي تشكيل ميشود.شيخ احمد كه حدود 70 سال سن داشته بدليل كهولت سن به مرگ طبيعي فوت ميكند و همانجا دفن مي شود.در همين دوره از تاريخ پادشاه هندوستان يك دختر داشته كه نام او بلقيس بود.خواب مي بيند كه شيخ احمدبن اسحاق به او ميگويد بايد براي من بارگاه درست كني يه خودت يا پدرت.دختر پادشاه خواب را براي پدر تعريف مي كند.شيخ احمدبن اسحاق نشاني محل دفن را به دختر پادشاه اينگونه مي گويد. 12 حكومت.شمال طبس گلشن. 15 فرسنگ فاصله. ده ايراوه . پاي كوه زرد.پادشاه قبول ميكند و از همانجا دخترش را بهمراه كارگر و قاطر و... ميفرستد.ادرس محل دفن را پيدا مي كنند و بارگاه را مي سازند . در كنار كوه زرد درخت بنه اي بود كه دختر هندي كنار آن درخت استراحت مي كرده كه اكنون هم آن درخت وجود دارد كه از گذشته تا كنون همون اندازه است نه بزرگ تر ميشود و نه خشك ميشود. از آن زمان به بعد بخاطر حاجت شيخ ، ايراوه به پيرحاجات تغيير پيدا ميكند.


موضوعات مرتبط:

معرفي بقعه متبركه شيخ احمد بن اسحاق

۱۶ مهر ۱۳۹۶
۰۳:۲۴:۴۴
بــہــزاد مــحــمــدزادہ
نظرات (0)

بقعه متبركه شيخ احمد بن اسحاق معرفي بقعه متبركه «شيخ احمدبن اسحاق(ع)» روستاي پيرحاجات طبس؛✅  شيخ احمدبن اسحاق(ع) در ۱۲۰ كيلومتري شهرستان طبس و در روستاي پير حاجات واقع شده است.❎ شخصيت خفته در زير گنبد مدور و منور بقعه متبركه شيخ احمدبن اسحاق(ع) معروف به پيرحاجات(مرادي كه حاجت روا مي‌كند) اجماع و نظر واحدي وجود ندارد، اما قدر مسلم اين است كه ايشان مسلماني والا مقام و از پيروان مخلص ائمه اطهار بوده كه لياقت و قابليت ساختن بارگاهي عظيم توسط دوست‌داران و مريدان خويش در حدود ۸۰۰ سال پيش را داشته است. ❎مردم طبس بقعه پيرحاجات را به نام شيخ احمد‌ابن‌ اسحاق ،وكيل امام حسن عسكري زيارت كرده و نذر و نيازهاي نقدي خود را درون ضريح آن والا مقام مي‌ريزند و نذورات غير نقدي خويش را به صورت قرباني و پخت حليم بين زوار وديگراهالي روستاي پيرحاجات تقسيم مي‌كنند. ✅اغلب كساني كه به زيارت پيرحاجات مي‌روند، اعتقاد قلبي و عميقي به اين پير بر حق دارند و معتقدند كه حاجت‌هاي آنها را روا كرده و مرادشان را مي‌دهد. ❎در منابع تاريخي گفته شده كه نام پيرحاجات قبل از وفات شيخ احمدابن اسحاق «ايراوه» بوده است كه مريدان و دوست‌داران شيخ از فرط عشق و علاقه‌اي كه به او داشته‌اند به «پيرحاجات» يعني پيري كه حاجت‌هاي مردم را برآورده مي‌سازد تغيير داده‌اند.♻️ياقوت حموي (متوفاي ۶۲۷ ه. ق)(۲) حدود ۸۵۰ سال پيش در زمينه روا كردن حاجات و كرامات پيرحاجات در آنجا كه از پيرحاجات طبس سخن مي‌گويد، مي‌نويسد‌: «...مردم اين سرزمين از او كرامات زيادي نقل مي‌كنند از آن جمله اين است كه ؛ وقتي شيخ به ايشان برخورد از او خواستند كه آب برايشان فراهم سازد، وي سر به سجده گذاشت و از براي آنها از خدا آب خواست و ناگاه چشمه‌اي از ميان كوه و سنگ جوشيدن گرفت و آب شيرين صاف و گوارا از آنجا فوران كرد . شيخ دست خود را روي آب گذاشت و گفت آرام باش و آب به اذن الهي آرام گرفت.♻️ملاحظه مي‌شود كه نه تنها مردم عامه كه نويسندگان بزرگي همچون" يا قوت حْمُوي" به كرامات شيخ احمد ابن اسحاق ايمان داشته‌اند، هم اكنون هم مردم موارد شگفت‌انگيز زيادي نقل مي‌كنند كه حاكي از كرامات پيرحاجات است.♻️اين بقعه متبركه داراي زائرسرا جهت رفاه حال زائرين و مسافرين دارد.


موضوعات مرتبط:
[ ۱ ]
اين سايت درباره آثار و آداب و رسوم روستاي پيرحاجات ( ايراوه) است .


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به پــيــرحــاجــا تـــ | «pirhajat» است. || طراح قالب avazak.ir

هدایت به بالای